تبليغاتX
تاملات تنهایی

ملی - مذهبی به مثابه یک هویت                     سلمان

باز سازی احساس ملی یا وجدان خود اگاهی و وطنی درکنار جنبش برای ازادی استقلال و عدالت اجتماعی از ضروری ترین و فوری ترین رسالت های ماست که روشنفکران وطن دوست باید به ان اقدام کنند.

                                                                                مهندس سحابی - چشم انداز ایران بهار ۸۳

انچه خواهید خواند نوشتاری است که در پاسخ به سوال یکی از خوانندگان وبلاگ "تاملات تنهایی"نوشته شد .اصل پرسش این بود " می خواستم بدانم دوستان ملی - مذهبی که پسوند مذهبی را همراه خود یدک می کشند چقدر توانسته اند احساس و عملشان را بین این دوصفت تقسیم کنند و تا چه حد به عادلانه بودن این تقسیم ایمان دارند؟"

البته پاسخ زیر بسیار کلی و جامع است ومدعی نیست که بتواند کسی را قانع کند و فقط امیدوارم توسط خوانندگان اندیشمند این صفحات بحث بازتر و چند جانبه تر شود . از مهدی عزیز هم متشکرم که این فرصت را برای بیان نظراتم در اختیار من قرار دادند.

انچه از متن سوال بر می اید این است که فرد پرسشگر با پیشوند ملی مشکلی ندارد و این پسوند "مذهبی" است که برای ایشان ایجاد سوال کرده و ظاهرن انرا وزنه ای نا همگون و عدالت به همزن! برای کفه ی دیگر این ترکیب یعنی ملی می دانند.یا احتمالن بین این دو پارادوکسی قایل هستند به این معنا که احساس ملی ومذهبی در یک ظرف جای نمی گیرند .

 

حال من بحث را با دو پرسش دیگر اغاز می کنم :

-1 ترکیب "ملی - مذهبی "معرف یک جهان بینی است یا یک هویت؟

2- با توجه به ظرف زمانی- مکانی که معرفی شده یک ضرورت تاریخی است یا ترکیبی است دگم و نابخردانه.(به قولی نا عادلانه)

یک:به اعتقاد بنده این ترکیب نمی تواند ایدیولوژی باشدیا حداقل دعوی ایدیولوژی برتر به لحاظ "واجد امر حقیقی "بودن را نزد نظریه پردازان ندارد و بیشتر به معنای هویت نزدیک است یعنی نامی است تا کسانی را از دیگران باز شناسیم افرادی که چگونه بودن خود در فضای سیاسی را این گونه عینیت می دهند.ملی گرایان دین داری که مدعیند اصول علمی و تجربی ای مانند دموکراسی را میتوان از درون مذهب بیرون کشید و در این حوزه هم تحت عنوان "روشنفکری دینی" کاملا پویا و فعال هستند.

ترکیب "ملی-مذهبی شاید بیانگر واقع گرایانه ترین بیان هویت و در عین حال بومی ترین شکل ان در ایران کنونی باشد. چرا که پایی در ملیت دارد وسری در دین زبانی به حماسه و چشمی از ایمان تنی از خاک دارد و جانی از افلاک و این را شاید بتوان ایرانی ترین تعریف از تاریخ زیستی ما ایرانیان هم نامید.شاید هم این تناقض که در ظاهر این ترکیب نمایان است از تن دادن ان به ایدیولوژی ای دگم و بسته جلوگیری می کند.

دو:اما در پاسخ به این که این ترکیب و راه برد های نظریه پردازان آن پاسخ گوی نیازهای امروزین انسان ایرانی هست یا برداشتی بنیاد گرایانه و واپس گراست باید گفت که احساس ملی اولین اصل پذیرفته شده در هر دولت- ملت است و به نوعی حلقه گم شده ی ما در 14 قرن اخیر است و حال ایا میتوان احساس ملی را از احساس مذهبی جدا کرد؟ درست است که مذهبی که در این از ان صحبت می شود صرفا احساس مذهبی بودن نیست بلکه منظور قرار گرفتن مذهب در جایگاه سیاست هم هست.(دقت شود جایگاه حکومت نه بلکه مقام سیاست)اما انچه هست در زمان فعلی نمیتوان ایرانیت را از اسلامیت در جامعه ی ایران جدا دانست. و حتی به جرات میتوان گفت که برای رسیدن به تعادل باید ایرانیت را تقویت هم کرد که این شایدازعادتهای جامعه ی ایران باشد که همواره دچار افراط و تفریط شده ایم و به محض پذیرفتن امری از آنچه در گذشته داشته ایم گریزان می شویم چنانچه که با اسلام اشنا شدیم از ایرانیت خود گریختیم و حال که با فرهنگ غرب و مدرنیته آشنا شده ایم اسلام را باز دارنده می دانیم .

اما انچه اشکار است جامعه ی ایران در اعماق خود کاملا مذهبی است ودر زمان کنونی هیچ راهبرد سیاسی ای بدون در نظر گرفتن مذهب نمی تواند مفید باشد.

اما "ملی - مذهبی ها"که گویی با واژه ی "مذهبی"در فضای سیاسی ایران چیزی را عیان کردند که با اینکه خود منتقد حاکمیت بودند اما گروههای دیگر را به کنش واداشتند آنگونه که به نزد همه ی گروههای سیاسی ناهمسان خوانده شدند و با اینکه همواره خود را دمکراسی خواه خوانده اند اما با شدیدترین چالشها روبرو بوده اند.

هویت یا سمبل "ملی - مذهبی"خود عادلانه ترین توصیف از فرد سیاسی ایرانی است و اگر ما یکی از این دو را کمرنگ کنیم دچار بی عدالتی شده ایم. اما چون این هویت هم اکنون به عنوان یک نظریه نام یافته وآشکار شد اینگونه بحث برانگیز شده وگرنه پیروان ان می توانستند بدون داشتن لباسی به این نام هم راحت تر به فعالیت خود ادامه دهند.و نیز از انجا که در قالب یک ایدیولوژی بسته و سخت پوسته هم ظاهر نشده و همانطور که انعطاف خود را در کنار هم نهادن ایرانیت و اسلامیت به عنوان دو امر حقیقی متفاوت نشان داده براحتی میتواند دستاوردهای عقلانی بشری را همچون دمکراسی و سوسیالیسم (طیف مهندس سحابی) و یا لیبرالیسم(نهضت آزادی)در برنامه ها و راهبردهای خود بگنجاند . اما از انجا که قرار براین نیست که بحث کشدار شود با پاسخ به یک سوال کلیدی سخن را تمام می کنم.

اگر ملی - مذهبی ها در موقعیتی قرار گیرند که منافع ملی با منافع مذهبی در مقابل هم قرار گیرند کدام یک را بر خواهند گزید؟

پاسخ این سوال را در رفتار تاریخی این گروه می توان یافت که همان دفاع آنهااز دکتر مصدق در برابر آیت الله کاشانی بود. در واقع شکی نیست که منافع ملی را به منافع مذهبی ترجیح می دهند چرا که معتقدند این دین است که برای تعالی انسان آمده و نه انسان برای دین . وشاید بزگترین تفاوت آنان با حاکمان کنونی جمهوری اسلامی نیز در همین اصل بنیادین است.

 

انچه در بالا امد نظریات دوست عزیزم سلمان بود . وبلاگ تاملات تنهایی اماده انتشار نظر دیگر دوستان در این زمینه است .خودم نیز قصد دارم بعد از شنیدن نظر دیگر دوستان نظراتم را به صورت مشروح بیان نمایم. پس مرا در این راه تنها مگذارید.                                                                        مهدی

+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:21 |


Powered By
BLOGFA.COM