یکی از مواردی که به انسانها کمک میکندتا در مواقع حساس تصمیمهای درست بگیرند داشتن تحلیل صحیح از شرایط و اوضاع و احوال است.اما داشتن تحلیل صحیح کاری مشکل است که حتی گاهی روشنفکران و سیاسیون ورزیده و سرد و گرم چشیده ی ما هم نتوانسته اند به آن برسند و بعضا در دام خیالبافیهای غلط خود افتاده اند و کار غلط را انجام داده اند.
تحلیل غلط غالبا بر اثر عدم شناخت جامعه،نیروهای تا ثیر گذار، نشاختن جریانات اجتماعی و وجریانات پوپولیستی و از همه مهمتر ضعف عقیده ، کیش شخصیت و خود برتر بینی به وجود می آید.خود را استاد کل دانستن ودر همه ی موارد بدون داشتن اطلاعات صحیح و کافی اظهار نظر کردن ، حرف دیگران را به نام بی سواد و خود فروخته قبول نکردن حاصلش گاه آنقدر سنگین و جبران ناپذیر است که حدی برای آن متصور نیست .و بعد از آنهم ازاظهار ندامت کردن و از برج عاج خود برتر بینی پایین آمدن فایده ای ندارد .
از این د ست تحلیلهای غلط همراه با نتایج تاسف بار را در تاریخ معاصر بسیار دیده ایم که حاصلش را بعد از گذشت چندین دهه با تمام وجود لمس می کنیم از تحلیلهای اشتباه حزب توده در زمان دکتر مصدق که ناشی از همان حس خود برتربینی و منافع گروه را به جامعه ترجیح دادن بود. تا آنجا که مصدق را عامل امپریالیسم خواندند ، یا در کار او کار شکنی کردند و یا اینکه به نفع ارباب شمالی خواستار امتیاز بودند و بد تر از همه در رور 28مرداد با علم به وقوع کودتا در خا نه هاشان ماندند و بازگشت استبداد را به نظاره نشستند و جالب اینکه خوشان به خاطر همین اشتباه بیشتر از همه ضربه خورده و قربانی شدند . هر چند خود بعدها در سال 1339به اشتباهشان اعتراف کردند اما دیگر دیر شده و کار از کار گذشته بود.
مورد بعدی که به عنوان نمونه میتوان از آن نام برد بنی صدر و سازمان مجاهد ین در اوائل انقلاب هستند که با تحلیل غلط واز اوضاع و خود را محور و صاحب انقلاب دانستن باعث شدند که بهانه به دست جمهوری اسلامی بیفتد و همه ی گروهها ، حتی آنهایی که مخالف مشی بنی صدر و رجوی بودند را قلع و قمع نمایند . بنی صدر برخلاف نوشته هایش خود دچار کیش شخصیت شد و خود را با آقای خمینی همسان دانست در حالیکه اگر اعتباری داشت تنها به خاطر حمایت آقای خمینی از وی بود .و سازمان مجاهدین هم با توهم حمایت مردمی ازآنها ورویای پیروزی دو ماهه در جنگ داخلی باعث شدند که برای همیشه از صحنه سیاسی ایران حذف شوند و حتی باعث ایجاد محدودیت برای سایر گروههای سیاسی شوند.
آخرین نمونه ای که از نداشتن تحلیل صحیح و عدم شناخت از شرایط موجود و توهم در مورد قدرت خود می توانم نام ببرم به بعد از دوم خرداد76باز میگردد که برخی گروههای سیاسی با در نظر نگرفتن توان موجود در جبهه ی اصلاحات و دست کم گرفتن قدرت حریف دچار تند روی شدند و باعث شدند که حرکت عظیم مردم نتواند به نتیجه و مقصود برسد حرکت دانشجویی (من به وجود جنبش دانشجویی در ایران معتقد نیستم )وبرخی فعالان سیاسی و روزنامه نگاران بودند . دانشجویان با رفتار تقریبا نامناسب خود بعد از 18 تیر 78 یکی از عوامل به وجود آورنده ی وضع موجود هستند به گونه ای که با نشناختن نیازهای روز در سال 79 طرح عبور از خاتمی را مطرح کردند و در سال 84 یکی از بزرگترین اشتباهات استراتژیک تاریخ دانشگاه را مرتکب شدند انتخابات را تحریم کردند و از دکتر معین حمایت نکردند تا جناح مقابل بتواند احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور معرفی کند و عجیب اینکه حالا خودشان اولین ضربه خوردگان از آن تحلیل غلط هستند و هر روز شاهد اخراج و تعلیق دوستان و اساتید خود هستند .
متاسفانه برخی از ملی - مذهبی ها هم گاهی به این عارضه مبتلا میشوند کارهایی میکنند و حرفهایی میزنند که بسیار کودکانه است و از کسانی با صد سال سابقه ی کار فکری و سیاسی بعید است مانند تحریم انتخابات دوم خرداد از سوی نهضت آزادی و تحریم انتخابات نهم ریاست جمهوری از سوی برخی ملی - مذهبی ها .که بیشترین ضربه را هم خودشان خوردند .
بنابراین داشتن تحلیل درست و شناخت صحیح نسبت به اوضاع و احوال جامعه یکی از لوازم اصلی ورود به دنیای سیاست است که برخی اشخاص و گروهها در پاره ای از مقاطع به صورت کور کورانه با آن برخورد میکنند که نتایج حاصل از آن نوع برخورد با سرنوشت یک ملت بازی می کند.
