مرد خوش بین
در كودكي هرگز بال مگسي را نكند،
به دم گربه اي
جعبه حلبي نبست،
زنبوري را در قوطي كبريت زنداني نكرد،
لانه ي مورچه اي را ويران نساخت،
بزرگ شد
و اين همه بر سر خودش آمد.
در لحظه ي مرگ كنارش بودم!
گفت:برايم شعري بخوان!
در باره ي خودشيد و دريا،
درباره ي نيروگاه اتمي،درباره ي موشك،
درباره ی عظمت انسان....!
( ناظم حکمت)
شاید اگه اینقدر خوش بین نبودم .....
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 و ساعت
11:39 |
